تبليغاتX
:::..انجمن شاعران و نویسندگان عاشق..:::

:::..انجمن شاعران و نویسندگان عاشق..:::
آسمان را هواي بوسه زدن بر خاك است ... باران بهانه است...


كجاي از عشق گفتن گناه است؟

 

چشم كه مي گذاري، قايم نمي شوم...پيدايت مي كنم!

اما تو چقدر دير پيدا مي شوي...

حتي اگر همه ي زندگيم را چشم بگذاري!

 

ديگر بوم و رنگ و قلم مو هم آرامم نمي كند...

براي همه ي شب هايي كه به عشقت كشيدم؛

اين بار بازيچه ام نكن آدم بازيگردان من!!!

 

دلم نه مجنون مي خواهد نه فرهاد !

 دنياي " آدمهاي دور " رسم نزديكي را چه مي فهمد...؟!

من هم اگر همان دور بمانم خوشتر است...كه شايد...

شايد خدا نزديك بماند!( بحث رگ گردن را پيش نكش...خودم مي دانم!)

 

 

 راستي تو كه زبان آدم ها را مي فهمي ،

از قول فرشته ي كوچولويت به آنها بگو:« كجاي از عشق گفتن گناه است؟!»

بگو:« وقتي در هواي خدا نفس مي كشم

 چگونه گل ندهم؟ سبز نشوم؟

وقتي نماز مي خوانم چه طور بالا نروم ؟ قد نكشم؟

وقتي مهر ...وقتي محبت...وقتي نوازش طلوع مي كند...

چرا بيدار نشوم؟ چرا سرشار نشوم؟!»

 

بگو: « فرشته ي من قهر نمي كند...

اما...دلش كه مي رنجد! كمي هم فرشته نواز باشيد آدم هاي آدم نواز من!»

 

+ 87/01/06 ....reza |


شايد اين جمعه بيايد، شايد

 

با همه لحن خوش آواييم

در به در كوچه تنهاييم

اي دو سه كوچه زما دورتر

نغمه تو از همه پر شورتر

كاش كه اين فاصله را كم كني

محنت اين قافله را كم كني

كاش كه همسايه ما مي شدي

مايه آسايه ما مي شدي

هركه به ديدار تو نايل شود

بك شبه حلال مسايل شود

دوش مرا حال خوشي دست داد

سينه ما را عطشي دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سياوش گرفت

نام تو آرامه جان من است

نام تو خط امان من است

اي نگه ات خواستگه آفتاب

بر من ظلمت زده بك شب بتاب

پرده بر انداز ز چشم تورم

تا بتوانم به رخت بنگرم

اي نفست يار و مددكار ما

كي و كجا وعده ديدار ما

خبر آمد خبري در راه است

سرخوش آن دل كه از آن آ گاه است

شايد اين جمعه بيايد ، شايد

پرده از چهره گشايد شايد

+ 86/12/23 ....reza |


 

 

پنج وارونه چه معنی دارد؟

خواهر کوچکم از من پرسید.من به او خندیدم

کمی آزرده و حیرت زده گفت: روی دیوار و

درختان دیدم

باز هم خندیدم

گفت :دیروز خودم دیدم مهران پسر همسایه

پنج وارونه به مینو می داد

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید

بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم:

بعدها وقتی باریدن بی وقفه درد.

 سقف کوتاه دلت را خم کرد

بی گمان می فهمی پنج وارونه چه معنی دارد

رفت و سیبی آورد

نصف کردیم دمی خیره

بر آن نیمه به نجوا می گفت:

نکند یعنی همین نیمه ی سیب:تن آن نیمه

تن خواهش بود

گاز زد.خنده لبهای خدا را دیدم

خیره بر نیمه ی گندیده ی خود خندیدم  

 

 

+ 86/11/19 ....reza |


+ 86/10/23 ....reza |


به نام خداوند ستاره منور.........

 

امشب دستانم را تا ماه دراز می کنم

                                                     قلبم اما ,

درهمین حوالی در جستجوی تو پرسه میزند

گام هایم امشب بلندتر شده اند بلند تا ماه , تا آن ستاره کوچک

                                                                                که هی بهانه تو را میگیرد!

آخر میدانی با این همه عشق

هنوز تو را

                                ان جور که باید تو را ندیده ام

یادت هست

                        وقتی که در میان ان همه چشم

 

من تمام بهانه های آن ستاره کوچک را ندیده گرفتم

حقیقت با ما بود

                           به خوابم بیا

                                             به بیداری ام

 

                                           

یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد

پس نگو رویای دور از دسترس خوش نیست

گرچه به ظاهر جسم خسته است

                                                                  ولی دل دریایی است

 

 

+ 86/10/10 ....reza |


سلام دوستان
آمدم بگم مدتی است که پریشونم . به قول صبا خانوم خیلی قرو قاطی شدم.
البته به دلایلی که ارزش گفتن نداره اینجوری شدم .
چند روز پیش خداحافظی کرده بودم که می رم و شاید دیگه برنگردم اما دوباره برگشتم.
خوب ایندفعه هم می خوام برم چون که میدونم دارم معتاد نت می شم.
می دونم که اینجا نمی شه به هیچکس اعتماد کرد ...
چون حالا می فهمم اعتماد کردن اصلا چیه چه جوریه و چه جوری میشه از اعتماد دیگران سوء استفاده کرد . خدایی نکرده یه موقع بد برداشت نکنید. من اهل دروغ و کلک نیستم . اما دیدم اونایی که اینکاره بودند و سر بقیه رو حسابی شیره مالیدند!... آدما چقدر می تونند متفاوت باشند !!!...
من که تو درک این موجود دوپای مغرور موندم!!!...
الانم که خدا بخواد امتحانات میان ترمم شروع شده و یک ماه دیگه هم امتحانات ترم .
باید بیشتر وقت روی درسام بزارم چون این ترم یه کمی بی خیال شدم ...
پس تا بعد از امتحاناتم حتما بر می گردم شایدم زودتر آمدم ...
بد نیست اگه یه خواب زمستونی هم کرده باشم...
اگه بشه بادبادکم هوا می کنم...
از همه شما که به من تو این مدت لطف داشتید تشکر می کنم . خیلی چیزا رو یاد گرفتم ازتون...
بازم از شما می خوام که اینجا(تو اینترنت) به هیچ کسی ندیده و نشناخته اعتماد نکنید...
من که رفتم اما برام دعا کنید ...

از ستارگاني كه ستودم ، نمناك
از رودها و شبنم ها
جز آن چه عشق من بود ، هيچ برنگزيدم
و از آن پس همخوابه ي شب شدم ...

اهاهاهاگه نظر ندین خودمو می کشماینطولی

اینم یه عکس برای اینکه بخندیم یا شایدم باید گریه کنیم به حال خودمون!!!


+ 86/08/23 ....reza |


جاده بیدار است. مسافر به جاده نگاه می کند و

جاده هم به مسافر

نه آغازی هست ، نه پایانی!

در صبح مه آلود پاییز

همه چیزگم است

به نظر می رسد من...

از تو هنوز

خالی نشده ام

انگار همیشه در من ادامه داری

به دنبالِ قدم های تو می گردم

جاده ... خیس از باران دیروز

رد گامهای تورا شسته است

نمی دانم...

نمي دانم چگونه تورا پیدا کنم. وقتی هیچ نشانی از تو ندارم

حرکت می کنم بدون نشانی پیش میروم بی هیچ  تردیدی

در این راه ناشناخته

در جاده ای که نمی دانم تا کجا

پیش می بَرَدَم ...

احساس می کنم

اگر

روزی...

...در جایی...

...حتی در تاریکی محض

در فضایی مه آلود و گنگ ببینمت

فقط...

فقط با یک نگاه دقیق

به عمق چشمهایت !

یقین کن

فقط با یک نگاه...

تورا می شناسم!

هرگز شک نکن

جاده...

هنوز

بیداراست

و به تو

نگاه می کند

منتظرم باش

 

+ 86/08/21 ....reza |


سلام بهونه قشنگ من براي زندگي .

آره بازم منم همون ديوونه هميشگي .

فداي مهربونيات .

چه مي كني با سرنوشت

. دلم واست تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت.

 حال منو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه .

جاي نگاهت بدجوري تو صحن چشمات خاليه .

 ابرها همه پيش منند  . اينجا هوا پر از غمه .

از غصه هام هرچي بگم جون خودت بازم كمه .

ديشب دلم گرقته بود رفتم كنار آسمون .

فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون .

فداي تو . نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم .

حقيقتو واست بگم به آخر خط رسيدم.

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي.

 قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي.

نمي دوني چقدر دلم تنگ براي ديدنت.

براي مهربونيات ، نوازشات ، بوسيدنت.

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته

 يه قلب تنها و كبود هلاك يك نگاهته .

 من ميدونم .

 من ميدونم همين روزا عشق من از يادت ميره .

بدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت مي ميره .

روزات بلند يا كوتاه . دوست شدي اونجا با كسي .

بيشتر از اين منو نزار تو غصه و دلواپسي .

يه وقت منو گم نكني تو دود اون شهر غريب

يه سرمين غربته با صدتا نيرنگ و فريب .

فداي تو. يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه .

غم غريبي عزيزم . سرد و شكستت نكنه .

چادر شب‌ لطيفتو  از رو شبا پس نزني.

 تُنگ بلور آبتو  يه وقت ناغافل نشكني.

اگه واست زحمتي نيست بر سره عهدمون بمون.

 منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون .

 راستي ديروز بارون اومد . منو خيالت تر شديم .

رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم.

 از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره .

زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره

غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه.

 سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه .

گلدون شمعدوني مونم  بدجوري واست دلواپسه.

 مث يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه.

تو از خودت برام بگو .بدون من خوش مي گذره.

 دلت مي خواد ميومدم يا تنها رفتي بهتره .

از وقتي رفتي تو چشام ، فقط شده كاسه خون .

 همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون .

 يادت مياد گريه هامو ريختم كنار پنجره

داد كشيدم تورو خدا نامه بده يادت نره .

 يادت مياد خنديدي و گفتي حالا بزار برم .

تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم .

 امروز ديدم ديگه داري منو فراموش مي كني .

فانوس آرزوهامونو داري خاموش مي كني .

گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست .

 با ابنكه من خوب ميدونم جواب نامه با خداست.

 عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه.

يه بغض كهنه چند روزه ، دائم در انتظارمه .

تنها دليل زندگي

با يه غمي دوست دارم.

داغ دلم تازه ميشه . وقتي اسمتو ميارم

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير

مگه نگقتم چشاتو از چشم من هيچوقت نگير

حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه

تو رفتي من غريب شدم . چه دنياي عجيبيه.

زودتر بيا و بدون تو اينجا واسم جهنمه .

ديوار خونمون پر سايه غصه و غمه .

تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه .

مگه نگفتي همه جا مال مني تا هميشه

دلم واست شور ميزنه . اين دلو بي خبر نزار

تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نزار.

فكر نكني از راه دور دارم سفارش مي كنم

به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم

اگه بخوام برات بگم شايد بشه صدتا كتاب .

كه هر صفحش قصه چند تا درد ِ و چند تا عذاب .

ميگم شبا ستاره ها تا مي تونند دعات كنند

يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل ميزاره

منم ، همون كسي كه بيشتر ازهمه دوستت داره.

مي خوام يه قصري بسازم ، پنجره هاش آبي باشه

من باشم و تو باشي و يه شب مهتابي باشه

مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري

مي خوام يه حرفي بزن كه ديگه تنهام نزاري .

مي خوام برات از آسمون ياس هاي خوشبو بچينم

مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم.

مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني

از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني

امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم

اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم

امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم

براي خوشبخت شدنت ، خدا خدا خدا كنم

امشب مي خوام رو آسمون عكس چشاتو بكشم

اگه نگاهم نكني ناز نگاهت بكشم

مي خوام تورو قسم بدم به جوه هر چي عاشقه

به جون هر چي گل صاف رنگ گل شقايقه

يه وقتي كه من نبودم ، بي خبر از اينجا نري

بدون يه خدافظي پر نزني . تنها نري

يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه

فكر نكني اگه براي زندگي كمرنگ نميشه

اگه بري، شبا چشام يه لحظه خوابم ندارند

آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارند

راستي دلت مياد بري . بدون من بري سفر

بدش فراموشم كني بدش بشم يه رهگذر

اصلا بگو دويتداري اين جور دوستت داشته باشم

اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم

حتي اگه دلت نخواد ، اسم تو ، تو قلب منه

چهره تو يادم مياد وقتي كه بارون ميزنه

اي كاش منم تو آسمون ، يه مرغ دريايي بودم

شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم

اي كاش بدوني چشاتو به صدتا دنيا نميدم

يه موج گيسوي تو رو به صدتا دنيا نمي دم

به آرزوهام مي رسم اگه كه تو پيشم باشي

اون وقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي

تا وقتي اينجا بموني ، بارون قشنگ و نم نمِ

هواي رفتن كه كني مرگ گلاي مريمِ

نگام كن و برام بگو

بگو ميري يا ميموني.

بگو دوسم داري يا نه . مرگ گلاي شمدوني

نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها

اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها ...

 

 

+ 86/07/30 ....reza |


يك با يك برابر نيست

 

معلم پايه تخته داد مي زد

صورتش از خشم گل گون بود و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان

ولي آخر كلاسي ها ...

لواشك بين خود تقسيم مي كردند .

و آن يكي در گوشه ي ديگر جوانان را ورق مي زد .

با خطي خوانا بروي تخته اي كز ظلمتي تاريك غمگين بود

تساوي را چنين نوشت :

يك با يك برابر است.

از ميان جمع شاگردان يكي برخواست .

هميشه يك نفر بايد بپاخيزد.

به آرامي سخن سر داد .

تساوي ، اشتباه فاحش و محض است

نگاه بچه ها ناگه به يك سو خيره شد .

و معلم مات بر جاي ماند

. او پرسيد :

 اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود ،

آيا باز يك با يك برابر بود ؟

سكوت مدهوشي بود و سوالي سخت .

معلم فرياد زد : آري برابر بود .

و او با پوزخندي گفت :

اگر يك فرد انسان واحد يك بود ،

آنكه زر و زور به دامن داشت بالا بود !

وآنكه قلبي پاك و دستي فاقد از زر داشت پايين بود .

اگر يك فرد انسان واحد يك بود ،

اين تساوي زير و رو مي شد .

حال مي پرسيم : يك اگر با يك برابر بود ،

نان و مال مفتخوران از كجا آماده مي گرديد ؟

يا چه كسي ديوار چين ها را بنا مي كرد ؟

يك اگر با يك برابر بود

پس انكه پشتش زير بار فقر خم مي شد

يا كه زير ضربت شلاق له مي شد.

معلم ناله آسا گفت :

بچه ها در جزوه خود بنويسيد :

« كه يك با يك برابر نيست »

 

این کلیپ رو هم ببینید

 

1 = 1

 

+ 86/07/24 ....reza |


ماجرا هاي حاجي فرنگي و اصغر آقا

 

روزي روزگاري توي اين شهر درندشت ، اصغر آقا كه حدودا 50 ساله بود براي اينكه جناب حاجي فرنگي رو بيشتر و بيشتر با تهرون آشنا كنه و سوراخ سومبه هاي اون رو نشونش بده ، مي برتش داخل شهر.

اين اصغر آقاي ما از اونجايي كه عمري ازش گذشته و از بروبچه هاي قديمي محله هاي پايين شهر بود موسيو فرنگي ما رو به يكي از اون قهوه خونه هايي برد كه ظاهرا قديمي بود اما به باطن جديد ميومد و اسمش هم به جاي اينكه قهوه خونه باشه كافي شاپ بود ، تازه با چه مخلفاتي « كافه نيمه شب » به ...به ... ، چه اسم با مسما يي ، مثل چاي مسما .

درد سرتون ندم اصغر آقا با يه آب و تابي موسيو رو به يه چاي لبريز لبسوز لبپر ديشلمه دعوت كرد و موسيو بيچاره ما هم كه چاره اي جز قبوله پيشنهاد رو نداشت ،پذيرفت.

جونم بهتون بگه كه وقتي دوتايي وارد كافي شاپ مي شدند ، اصغر آقا يدفعه سرجاش خشكش زد .

موسيو :

- اصغر آقا ، اصغر آقا ... چي شده چرا حرف نمي زني . منو نگاه كن . نكونه برق گرفتت .

تو اون حال اصغر آقا به خودش اومد و سرشو برگردوند و به اطرافش يه نگاهي انداخت .

حسابي تعجب كرده بود . پيش خودش مي گفت :

- اي ...اي... اي... ببين دنيا ي ما رو همه چيز چقدر سريع ميگذره . مردم چه زود عوض ميشن....

اصغر آقا خيلي پريشون ميومد . آخه بيچاره سواد درست و حسابي هم كه نداشت . نتونسته بود نوشته جلوي در ورودي رو بخونه كه « به كافه نيمه شب خوش اومديد »

 

بقیه در ادامه مطلب 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب

+ 86/07/15 ....reza |